محمد بن عبد الله بن عمر
10
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
وبعد از آن مدتي ، قوم خزاعة كعبه بازستدند وبه وراثت مىگرفتند . وآخر ايشان حليل بن حبشيّة بن سلول بن كعب بن عمرو الخزاعي بود . وچون وفات يافت . قصى بن كلاب به اتفاق قوم بنى كنانه « 1 » مكة را بازستدند وقوم قريش جمع كرد ودر مكة نشاند . وپنج منصب در مكة پيدا كرد : حجابت خانهء كعبه ، وسقايت حاج وعقد لواء ، يعنى علم به لشكر عرب وى داد ، وحكم مشورت در دار النّدوه . وبه وقت وفات ، پسر بزرگتر ، عبد الدّار وليعهد گردانيد . وچون عبد الدّار وفات يافت ، وپسرانش با فرزندان عبد مناف ، كه به شجاعت وسخا مخصوص بودند ، مخالفت مىكردند « 2 » وقوم دو گروه بودند ، * پيران قوم حكم رفادت وسقايت به هاشم پسر بزرگتر عبد مناف دادند وباقي با ايشان گذاشتند . وهاشم سنتي چند در عرب اختراع كرد ودر بيت مذكور است : عمرو الّذى هشم الشّريد لقومه * قوم بمكّة مسنتين عجاف سنّت إليه الرّحلتان كلاهما * سفر الشّتاء ورحلة الأصياف ونام هاشم در أصل عمرو بود ، وچون از بهر مردم ثريد كردى ، أو را هاشم گفتند . وچون وفات يافت . اعمال وى با برادرش مطلب افتاد . وبعد از وفات وى ، باز عبد المطلب افتاد . ونام وى شيبه بود . وبه سبب آن بود كه مطلب أو را از مادر ستده بود واز مدينه به مكة مىآورد ، ودر راه أو را رديف خود ساخته بود ، ومردم پنداشتند كه بندهء مطلب است وگفتند : عبد المطلب واين اسم بر وى بماند « 3 » . فصل دوم چنين گويند كه عبد المطلب چاه زمزم بازديدار آورد ، وسبب آن بود كه به خواب ديد چاه زمزم أو را نمودند وفرمودند تا معمور كند . وسبب ظاهر شدن چاه زمزم آن بود كه إسماعيل ، عليه السلام ، در طفلى ، تشنه شد ودر مكة آب نمىيافتند ، ومادرش به كوه صفا رفت واز حق تعالى آب خواست از بهر وى . در حال ، جبرئيل آمد وآنجا كه إسماعيل خفته بود ، پاشنه زد وآب برآمد ؛ ومادرش از غلبهء آب
--> ( 1 ) . در أصل : به متابعت از نسخههاى سيره وبه خلاف متن عربى ، ج 1 ، ص 124 بنى بكر . ( 2 ) . بر طبق ص 123 سيره ، پس از مرگ عبد الدّار وعبد مناف ، فرزندان عبد مناف بر سر رياست مكة به خصومت با فرزندان عبد الدار برخاستند . ( 3 ) . مطالب اين فصل در باب سوم سيره ، ص 113 - 126 ، آمده است .